در جنگی که تمییز حق و باطل است، علت العلل حضور، سه چیز است و حجت ا.. ابراهیمی فرزند مرتضی قلی این سه را با هم داشت.
علاوه بر اینکه خود را مکلف به حضور در این عرصه می دید. دیندار و انقلابی بود.
او که زاده سال ۱۳۴۰ بود، هنر را در عین تعهد داشتن مفید می دانست، نقاشی معتقد بود.
اصلا تفکر اسلام بدون جهاد، برایش قابل درک نبود.
مع الاسف برخی هنرمندان عنایتی به این مقوله نداشتند. اما حجت اله کم کم بزرگ که می شد. فعالیتش هم در عرصه اجتماع بیشتر می شد.
مدرسه، مسجد، جلسات قرآن و نهج البلاغه، تفسیر و تحلیل مسائل سیاسی روز جزئی از کارهای روزمره اش بود.
سال ۶۳ درست در آستانه ۲۳ سالگی ازدواج کرد و همان زمان راهی جبهه شد.
او می خواست به حجله شهادت برسد و مراسم عروسی اش همان حنابندان جبهه ها شود.
عملیات بدر فرا رسید و حجت اله راهی شرق دجله شد.
آخرین روزهای سال ۶۳ بود که ترکشی به سرش خورد و جاودانه شد. هرچند دست نوشته و وصیت نامه مکتوبی از وی یافت نشده است، اما منش و رفتارش، تمام وصیت نامه نانوشته اش است.
او انقلاب در عرصه هنر را برای حرکتی پیوسته و هدفدار آغاز کرد و دنبال هویتی مستقل برای خود بود.
حجت اله شده بود یک هنرمند با امضای انقلاب، و این همان عهد جدیدی بود که با خدا بسته بود و در شهرش مصدر این نگاه بود.
او اصلا به راهش اشک نداشت، جرا گه غایت و آرزویش مشخص و متسقل از هنر غربی بود.
او تحولی انفسی کرد تا با نهضت همراه شود و سرانجام در گلستان شهدای محله درچه مبارکه آرام گرفت.
روحش شاد.